-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
چون گـشـودند ز هم دفـتـر دانـایی را زمزمه کـرد مـلک نـغـمۀ شـیـدایی را کرد پُـر نـور خدا این شب رؤیایی را تـا بـبـیـنـنـد هـمـه جـلـوۀ زیـبــایـی را هاتفی گفت: درِ رحمت حق واشده است خلقـت روی علی اکـبر لیلا شده است این گل سرخ که رخـسـارۀ احمد دارد خال برگـونۀ خود ابروی مـمـتـد دارد رنگوبـو از چـمن گـلـشن ایـزد دارد صورت و سیرت خود را ز محمّد دارد هـمـه گـلها بـنـشـسـتـنـد به نـظارۀ او تا که بابا بزند بـوسـه به رخـسـارۀ او مادر افکـنـد نظـر تا به مـه دلجـویـش دید یک هـالـۀ نوری به رخ نیکـویش که گل انـداخـتـه از بوسۀ بـابـا رویش بوسه زد بر رخ او، کرد چو غنچه بویش گفت ای نوگل من! یوسف لیـلا هستی بهتر از ماه شب عـید، تو زیـبا هستی خوبرویان جهان محو جـمالش هستـند باکمالان نه همین مات کمالـش هـستند عرشیان باخبر از جاه و جلالش هستند فرشیان عاشق دیدار و وصالش هستند بنـگـرد هـرکه ورا جـلـوۀ سـرمد دیده هم علی اکـبر و هم روی محـمـّد دیـده شاد شد قلب همه از دل خرسند حسین شد زمین محو جـمال گل دلبند حـسین آسمان مات شد از چهرۀ فرزند حسین همچو غنچه زده لبخند به لبخند حسین مـادر او همه دم غـنـچه خود میبـوید با حسین بن علی شکـر خـدا میگـوید در وجودش ز ازل روح عبادت دیدند روی پـیـشـانی او نـور سـعادت دیـدند در قـد و قامت او شـور رشادت دیدند قـدسیان در دل او شوق شهـادت دیدند شادی و غم شب میلاد علی درهم شد غم چو آمد طرب و شوق و مسّرت کم شد کـاش مـا آیــنـهدار گـل مــولا بـاشـیـم هـمـه جـا آبــروی اهـل تــولا بـاشـیـم ای «وفایی» همه آسوده به فردا باشیم گر مـحـبـان عـلـی اکـبـر لـیـلا بـاشـیم هرکه در راه خـدا با عـلی اکـبر باشد روز محـشر همهجا با علی اکبر باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خبر از عرش الهی به زمین میآید که به انگشتریِ عشق، نگین میآید مـعـنیِ سبـزِ اجـابت متـجـلی گردید آیِـنــهدارِ امـامـت مـتـجـلـی گـردیـد "عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد" با قدومش، همۀ نور، عیان خواهد شد متجـلی شده در صورتِ او پیـغـمبر در وجودش شده تکرار، دقیقا حیدر چِقَدَر خُلقِ کریمانۀ او زهـراییست کارِ او مثل پـدر تا به ابد آقـاییست مثلِ دریاست عطایش، علنی میبخشد به گدایانِ سَرایش، حسنی میبخـشد او دلاور یلِ هاشم نسبِ دوران است مثلِ عباس عمویش، غضبش طوفان است شبِ تاریکِ غم و غصه، دگر سر آمد نـوۀ حـیدر و زهـرا، علی اکـبر آمد متحـیر شدهاند از رُخِ زیبـاش، همه ای به قربان قد و قامت رعناش، همه او عـصایِ پدرش بود، ولی تا افتاد به رویِ دوشِ حرم، سختیِ دنیا افتاد تا که دیـدند عـلی رویِ زمین افتاده "همه گفتند حسینبنعلی جان داده" گرچه بـالای سـرش آمده اما، دیگر همه جا پر شده از اکـبرِ لـیلا دیگر در کـنـارِ بدنِ او به پـدر میخـنـدند جگرش خون شده بر خونِ جگر میخندند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عطر گل میآید و گلزار رنگین میشود زندگی در کام اهل نور شیرین میشود گلـشن سبـز ولایت تا نـفـس تـازه کـند این چمن از عطر گل، غرق ریاحین میشود آفتابی شد مهی، کز جـلـوۀ رخـسار او دامن هفت آسمان عشق، زرین میشود جبرئیل از آسمان گوید به شادی حسین کوچههای آسمانها باز تـزئین میشود با فـروغ اشبه الناس به خـتم المرسلین زنده یک بار دگر انوار یاسین میشود بر جوانان این پسر الگوی ناب زندگیست گر که بر روز جوان، امروز تعیین میشود هرکه گردد پیرو این رهبر ایمان و عشق در تمام زندگی خود، خـدابـین میشود او کریم بن کریم است و به هنگام کرم حاتم طایی بر این درگاه، مسکین میشود باز میماند ز اوج فـضل او در آسمان هرکه در پرواز اندیشه، چو شاهین میشود جای دارد هستی عالم به قـربانش شود چون که با هستی خود او حافظ دین میشود هر کسی در مزرع دل کاشت بذر مهر او توشۀ فردای او امروز تضمین میشود باز هم حال و هـوای کـربـلا دارد دلـم این دعای معنوی، محتاج آمین میشود ای «وفایی» با نگاه التـفاتی از حسین زائران اکبرش پیوسته گلچـین میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ظـهـور کـرد و تـجـلـی نـام مـولا شد عـلـیِ اولِّ؛ دوم عــزیــز زهــرا شـد ز خلقت نبویاش چنان به جلوه نشست که پیش پای قـدومش حسین هم پا شد نه ایـنـکـه آمـده تـا جـلـوۀ ولـی بـاشد نـبی به جـلوه درآمد عـلی که پیدا شد «حسینُ و منی انا من حسینِ» پیغمبر نظاره کن که چه زیبا دوباره معنا شد قمر به طایـفۀ هاشمی اباالفضل است به انعکـاس قمر از کرم چو دریا شد چنان به وقت اذان عارفانه از او گفت حسین گفت که ممسوس ذات اعلی شد ز قدرت حسنی درس رزم طوری برد میان معـرکه گـویـا حـسـن هـویدا شد نجـف به یاد قـتـالـش علی علی گـفـتم به کربلا که رسیدم ز گریه غوغا شد علی که جمع همه پنج تن به یکجا بود ز صدر زین به زمین آمد و مجزا شد قـدی که سایۀ اهل حرم به میدان بود فـقـطـعــوه ُبــسـیـّـوف اربـاً اربـا شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
طنین عشق به مافوق کهکشان میرفت صدای شورِ بشر تا به لامکان میرفت نفسنفـس پَر و بال فرشتگان میرفت خبر به دست ملائک به آسمان میرفت تمـام عـرش ز شـوق شـنـیـدش پا شد خـبر رسـید به بـالا، حـسـین بـابـا شد به رودخـانـه تـمـنـای وصل دریـا داد به جـبرئـیل کمی فـرصت تمـاشـا داد به دست مریم اربـابـمـان، مسیـحا داد خـدا ودیعـۀ خـود را به دست لیلا داد عروس فاطمه با یک گُلَش بهار آورد برای دلـبـر کُـون و مکان نگار آورد گلابهای جهان مست عطر شببویند هـزار شـانـهبـهسـر لابهلای گـیسویند تـمـام بـیـشـه بـه دنـبـال نـاز آهـویـنـد به شیرزاده به غیر از علی چه میگویند؟! حسین در بغـل خویش لای لایش کرد برای بار نخـستـین علی صدایش کرد ستاره تا که نگاهی به قرص ماه انداخت نماز بندگی عـرش را به راه انداخـت هزار یوسف دلداده را به چاه انداخت تـمـام آیـنـههـا را به اشـتـبـاه انداخـت دو تیغ ابـروی اکبر به مرتضی رفته چِـقَدر خُـلقاً و خَلـقاً به مصطـفی رفته خـبـر دهـیـد به عـالـم که دُرّ نـاب آمد به چـشـمـهسـار بگـوئید روح آب آمد به گـوش شب بـرسـانـیـد آفـتـاب آمـد کـریـم زادهای از نـسـل بـوتـراب آمد نبی که نیست ولیکن نبوتش علنیست اصول تربیت او حسینی و حسنیست از آن زمان که گِلم را به عشق اَفشُردند مرا به دست کسی غیر یار نـسپـردند تمام شهـر ز خوانش طعـام میبـردند هزار جُون سر سفرهاش نمک خوردند فقـیرهای درش گرم سـروری هـستند غلامهای حسین از دم اکـبری هـستند به آفـتـاب بـگـو خـلـوتـی اجـاره کـنـد به ذره گر نظـر لطـف، مـاهپـاره کـند اگر به خاک سر کوی خود اشاره کند به آسمان رود و عـرش را نظاره کند هـنوز بـرکـۀ ما عـکـس مـاه را دارد گـدای پـشـت درش حکم شاه را دارد شـکـوه کـوه حـرا شـانـههای شـهزاده عـبـای سـبـز مـحـمـد عـبـای شـهزاده قـیـامـتـیاست نـمـاز عـشـای شـهزاده بـلالهـا هــمـه مـات صـدای شـهزاده علی به کـنگـرۀ شهر تا اذان میگـفت حسینِ فاطمه در هر فراز، جان میگفت عـقـاب از نـفـس کـرکـسی نمیتـرسد و بـاغ یاس ز خار و خَسی نمیترسد رقـیه در بـغـلـش از کسی نـمیتـرسد ز درد و غصه و دلـواپسی نمیترسد رشـید اهل حـرم، رهـبـر سپـاه حسین پنـاه فـاطـمـیات است جانپـناه حـسین بنـا بر این شده مثـل عـمـو عـلـم بزند تـمـام لــشـکـر کـفــار را بـهــم بـزنـد و قبل از آنکه دمِ رفتن از حـرم بزند کـمی برای پـدر جـانِ خود قـدم بـزند چِـقـَدر با قـد و بـالاش عشق میکرده حسین وقت تمـاشـاش عـشق میکرده مـخــدّرات بــرایـش نــقــاب آوردنــد برای نـور جـبـیـنـش حـجـاب آوردنـد حنای سـرخ به قـصد خـضاب آوردند بـرای بـاز شـکـاری عــقـاب آوردنـد تمام خیمه در این لحظه اضطراب گرفت پـدر برای علیاکـبـرش رکاب گرفت دلاورانه به کـشتار خصم تـیغ گـشود به ضربهای سر و دست از عدوی پست ربود به کـوری هـمۀ آن حـرامـیـان حـسود حـسـین با رجـز او به وجـد آمـده بود شـبـیه صاعـقـه بر فـرق کفر میبارد عـلـی عـلـیِ عـلـیاکـبـر آفـریـن دارد چه میشود که کسی ناگهان کمین بخورد چه میشود که پری تیرِ سهمگین بخورد چه میشود اگر ابروی ماه چین بخورد خدا نیاورد این مصطفی زمین بخورد قـد بـزرگ عـشـیـره دم حــرم تـا شـد خـبر رسـید که شـهزاده اربـاً اربا شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
مـردم دهـنـد نـسـبـت رویت بر آفـتاب اما ز بـخـت خـود نـکـنـد بـاور آفـتاب در ذات تو صفات نبی منعکس شدهست گـیـری چـنـانکه آیـنـهای را در آفتاب از چار سو به مرقد ششگوشهات سلام، میگـوید از افـق چو برآرد سر، آفتاب گر بهـرهای ز بوسۀ بر تـربتت نداشت هرگز نـبود این هـمه روشنـگـر آفتاب ماهی در آسـمـان کـمـال و شرف ولی ماهی که نـور میرسد از او بر آفـتاب وقت وداع چون که حسینت به بر گرفت دیـدنـد مـاه را کِـشـد انـدر بـر آفـتــاب آتش به جان برآید و خونین کند غروب هر صبح و شب ز داغ تو پا تا سر آفتاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
گفتند بهشتی كه نباشی، برهـوت است دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است گـفـتـنـد كـه از تـیـرۀ مـردان بـزرگـی دیدیم تـمـام تو جـلال و جـبروت است گـفـتـند در آئـین شـما بـاده حـرام است دیـدیـم مِی نـام تو در جـام قـنوت است هرجا سخـن از حُـسن تو آیـد به مـیانه در كنج لب یوسفیان خال سكوت است قافـیه مهم نیست در آن بیت كه گـفـتند الطاف خداوند به عشق تو منوط است آئــیــنــۀ الله نــمــایــی، عــلـی اكـبــر! مستـغـرق در ذات خـدایی، علی اكبر! یک عـده بـر آنـنـد كـه قـرآن كـریـمی یک عـده بگـویـند كه احـسـان قـدیـمی یک قـوم تو را زادۀ طـوفـان بشـناسند یک عـده بگـویـنـد كه از نسل نـسیمی آنروز كه از راه رسیدی همه گـفـتـند تو نـقـطـۀ بـسـم الله رحمان و رحـیمی بـایـد كه تو را قـبـلـۀ راهـش بـشـنـاسد هر دیـدۀ بـیـنـایی و هر قـلـب سلـیـمی آئـیـنـۀ پـیـغــمـبـری و خَـلـقـاً و خُـلـقـاً باید هـمه گـویـنـد كه تو خُـلق عـظیمی طـوبـا، هـوس قـامت رعـنـای تو دارد عـبـاس، دلـش مـیـل تـمـاشای تو دارد فارغ شده بازار دل از سود و زیـانها كالا به جز عـشـق تو نـدارنـد دكـانها بی روحتر از هر جسدم بیغم عشقت ای نام تو انـگـیـزۀ ضـربِ ضربـانها آنجا كه پی حـاكـم شـایـسـتـه بـگـردنـد باید سـخـن از مـدح تو آیـد به مـیانها محدود به یک عصر و زمان نیستی آقا انـدیـشۀ تو ریـشـه دوانـده به زمـانهـا مجموعۀ علم و ادب و زهد و شجاعت! باید ز تو سـرمـشـق بگـیـرند جـوانها الـگـوی جـوان! ای پسر ارشد ارباب! دریـاب گـدا بـر درتـان آمـده، دریـاب! هرجا خبری غیر تو باشد، خبری نیست جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست ای مـیـوۀ شـیـریـن درخـت عــلـویـون شیـرینی شهد لب تو در شكـری نیست ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب گر تو پسری، هیچكسی را پسری نیست تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست دانی كه چه آورده غـمت بر دل بابـا؟! داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست هر چند كه هر بـند تو از بنـد جـدا شد برخـیـز كه بـابـای تو انگـشـتنـما شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت علی اکبر علیهالسلام
آفـتـابی کـز تـجـلـی بیقـریـنـش یافـتـم در فلک میجُستم اما در زمیـنش یافتم ماه من تا پرده از رخسار نورانی گشود مهر را شـرمـنـدۀ نـور جـبـیـنـش یافتم این محمد صورت و سیرت، علی اکبر است آنکه حق را در جـمال نازنیـنـش یافتم گرچه نامش در شمار چارده معصوم نیست لیک در انگشتر عصمت نگـینش یافتم در وجاهت در بلاغت در ملاحت در کمال یـادگـار رحـمـة لـلـعـالـمـیـنـش یـافــتـم در شجاعت چون علی و در سخاوت چون حسن در عبادت همچو زین العـابدیـنش یافتم در مسیر کربلا کز «لا نُبالی» گل فشاند پای تا سر عشق و سر تا پا یقینش یافتم شد روان بر رزم و با او شد روان روح حسین این حـقـیـقـت در وداع آخـرینش یافـتم من که سرتا پا گناهم دست حاجت میبرم، در حضورش؛ چون شفیع المذنبینش یافتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
الا که نور و صفـا آفـتاب از تو گرفت ستاره سرعت سِیْر و شتاب از تو گرفت به جلوههای جمال تو ماه خیره شدهست شکوه وحی در آئینهات ذخیره شدهست تو عطر گـلـشن یـاسین، شکـوفهٔ یاسی تو با پـیـامـبر عـشق، «اَشـبَـهُ الـنّاسی» نـگـاه گـرم تو بـاغ بـنـفـشـهکـاری بـود در آبـشار صدای تو، وحی جـاری بود کسی به جز تو کجا حُسنِ مهرپرور داشت ملاحتی که تو داری فقـط پیـمبر داشت الا که سروِ خرامـانتر از تو، باغ ندید کسی که روی تو را دید، درد و داغ ندید تو بـازتـاب سپـهـر چـهـار مـعـصومی تو سایـهپـرور مهـر چهـار معـصـومی تجـلـّیـات یـقـیـنـت بـه اوج مـیزد اوج امید در دل و جان تو موج میزد موج ظهور و جلوهٔ ایمان مطلق از تو خوش است ترنّم «اَوَلَسنا عَلَی الحَق» از تو خوش است همین که منطق تو منطق رسول خداست حساب حُسن تو از دیگران همیشه جداست بلاغت از سخنت میچکد، گلاب صفت و گرمی از نفست خـیزد، آفتاب صفت کسی به کوی وفا چون تو راست قامت نیست که قامتی که تو داری کم از قیامت نیست حسین محـو تـمـاشای راه رفـتن توست مرو که خون تماشائیان به گردن توست الا که گردش تو در مدار حقطلبیست تو زمزمی و جهان در کمال تشنهلبیست تـبـارک اللَّه از آن خـلـقـت پـیـمـبـروار که حسن خلق تو آئـینهٔ خصال نبیست بگـو جـمـال جـمـیـل تـو را نـگـاه کـنـد کسی که عاشق روی پیـمبر عربیست شجـاعـت تو عـلیگـونه بود روز نبـرد شهـامـت تو نشانِ نـماز نـیـمـهشبیست به عزّت تو و گـلهای کـربـلا سـوگـند که خال کنج لبت مُهر هاشمی نَسبیست «هزار مرتبه شُستم دهان به مشک و گلاب هـنوز نام تو بردن نـشان بیادبیست» قـسـم به آیـنـههـا نـور مـشـرقـیـنـی تـو سـفـیـر عـشق، عـلی اکـبـر حـسینی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
همانگونه که در سیما، پیمبر بودنش پیداست میان کارزار جنگ، حیدر بودنش پیداست کسی که خون مولا در رگش جاریست، معلوم است که در جولان شمشیرش، دلاور بودنش پیداست "علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب" در این اصل و نسب، از عالمی سَر بودنش پیداست پدر دریای نور و مادرش دریای احساس است در این پیوند ارزشمند، گوهر بودنش پیداست پـدر مانند خورشید و عمو ماه بنیهاشم میان آسمان قـوم، اخـتر بودنش پیداست چنان با شور میگوید اذانش را که در معنا زمـانِ گـفـتنِ الله، اکبر بـودنش پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مــنــم آن خــاک آســتــان عـلـی نــوکــر کــل خـــانـــدان عــلـی ذرهایام در آســـمـــان عـــلـــی مـسـتـحـقـم بـه لـقـمـه نـان عـلی تـا عــلــی اکــبــر اسـت امّـیــدم ذرهای در پـــنــاه خــورشــیــدم پــرده از روی مـــاه تــا وا شـد روی مــاه نــبــی تــمــاشــا شـد مـرتـضـایـی دوبــاره پـیــدا شـد شـاه مــظـلـوم عـشـق، بـابـا شـد آسـمـان در تــدارک عـیـد اسـت ماه امشب کـنـار خـورشید است به عـلی رفـته دست و بـازویش بـه پـیـمــبـر کـشــیـده ابـرویـش شـب یـلـداست طـرز گـیـسویش عـطـر زهـرا وزیـده از رویـش او چو پـروانه و پدر شمع است هرچه حُسن است در علی جمع است میچکـد از لبـش شـراب بهشت محـو چـشـمـش ابو تراب بهشت خـنـدههـایش شـمـیـم ناب بهشت عـکـس او آبـروی قاب بـهـشت جـان تـازه دمـیـده شد به حـسین گـل لـبـخـنـد دیـده شد به حـسین مثل حـیـدر صـلابـتـش زیباست به ابالـفـضـل قـامـتـش زیـباست حسن است و ملاحـتش زیباست طلـعـت مـاه صـورتش زیباست آمــده تــا مــســیــر گــم نــشـود تـا قـیــامـت غــدیــر گـم نـشـود او علی اکبر است و جان حسین بـر ســر مــأذنــه اذان حــسـیـن آسـمـانـی به کـهـکــشان حـسـین حــیـدر جـانِ خــانـدان حــسـیـن بــه اذانــش اذان بــهـــا گــیــرد درد از مـحـضـرش دوا گــیـرد سـکــنــاتـش پــیــمــبـری بـاشـد وجـنـاتـش چـه مـحـشـری بـاشد حـسـنی هـسـت و حـیدری باشد یـا ابـالـفـضـل دیــگــری بــاشـد تا ابد نـام مـطـلـقـش جـاریست "اَوَلَسنا علی الحقش" جاریست عــلــیِ اکــبــر سـت ای دنـــیــا مـثــل بــاران سـخــاوتـش دریـا در کــرم مــثــل مــجــتــبـی آقـا خُـلق و خـویش فقـط خودِ طـاها هـم عـلـی اکـبـرسـت در قـامـت هـم ابـالـفـضلی است در سیرت ذوالـفـقـاریست وقـت جـنگـیدن کی شود خـسـته از عـلی گـفـتن مـیســرایـد مــدیـح او دشــمــن او امـامش حـسـین بود و حـسن میزنـد سر ز دشـمن خونخـوار چــون جــوانـی حــیــدر کــرار میدرخـشد به جنگ چون حیدر میزنـد بـر یـهـود کـوفـه شــرر بـرگریـزان کـنـد ز دشـمن سر بـر لـب لـشـکـر است این مَـفـر سرعت ضربههاش بس غوغاست پـرچـم مـرتـضی عـلـی بالاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
شاه امـروز آفـریـده شـاهـکـار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لـشکـر ارباب میگـیرد وقـار دیگـری مرتضی باید بسازد ذوالـفـقـار دیگری بیـشتر امشب شب خـوشحالی سقا شده چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده او برای زینب کبری رکاب آورده است عمه زینب هم برای او نقاب آورده است هدیهای را هم برایش بوتراب آورده است مرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه مادرش هم تکـیـه زد بـر جایگـاه آمـنه پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجادهای بعد پیغمبر به او دل داده هر دل دادهای ای فـقـیران سفره دارد، سفـرۀ آمادهای اوست آقـا زادهام آنهم چه آقـا زادهای در مقام او جهـانی بانگِ یا هو میزند وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو میزند وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی بین خانه چون پیمبر؛ بین لشکر مرتضی سر، رسولالله هست و هست پیکر مرتضی نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی دستهایش چون که بر هم سخت محکم میشود باز هم عید غـدیـر خـم مجـسم میشود مثـل مـادر آسـمـانها را تمـاشا میکند آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند کیـست این آقا که ما را نـیز آقا میکند خواهر کوچکترش هم کار زهرا میکند صاحب بالاترین عنوان و منصب میشود شـانۀ او تکـیهگـاه عـمه زینب میشود کعبه از ششگـوشۀ ارباب کم میآورد نــام او افــلاک را زیـر قــدم مـیآورد صحبت از ششگوشه شد؛ حرفی که غم میآورد بـاز هم دارد مرا سـمت حـرم میآورد هرچه بـادابـاد من این روزها لیلاییام هرکه جایی را پسندد من که پائین پاییام مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد آخرش هم پیکر تو در عـبایش جا نشد داد زد بـابـای پیـرت، آه زینب، اکـبرم ای جـوانـان بـنیهـاشم بیائـید از حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خـورشـیدی و مـیان قـمـرها نشاندنت مهـتـابی و به چـشم سحـرها نشاندنت نـام تـو مـیبـرم جـگـرم داغ میشـود تو آتـشی به روی جـگـرها نـشانـدنت جانِ حسین جانِ عـلی جانِ مـصطـفی تو جانی و به قـلـبِ پـدرهـا نـشانـدنت حک کردهاند نام تو را فـاتـحـانِ رزم حکـاکها به تـیـغ و سپـرها نشانـدنت هرجا که رد شدی همهاش سجدهگاه شد هر جا که آمـدی روی سرها نشاندنت ای چـشم روشـنیِ عـلی چـشمِ فـاطـمه تو نـوری و مـیـان نـظـرها نـشانـدنت گـفـتند یا علی و خدا جان درست کرد اصلا نجف برای تو ایوان درست کرد ای از هـمـه به مـعـنیِ اکـبـر شبـیهتر از هـرچه گـفـتـهام به پیـمـبر شبـیهتر ای شیوۀ کـریمی تو مجـتـبی سـرشت ای برکتت به حضرت کـوثـر شبیهتر الله اکـبــر از رجــزِ مــرتــضـایـیات ای ضربهات به ضربۀ حـیدر شبیهتر شمشیر کش به هیبت مولا که میشوی از هـرکـسـی به دیـدۀ قـنـبـر شـبـیهتر بـا دسـتـمـال زردِ نــبــردِ عــلـی بـیــا ای جنگِ تو به صحنۀ محشر شبیهتر طوری به روی دست تکاندی سپاه را بـاشـد به کـنـدن درِ خـیـبـر شـبـیـهتـر انگار کعـبه خورده تَـرَک حـیدر آمده یعـنی عـلـی به شکـل عـلی اکبر آمده جـانم به دسـتهـای گـدایـان گـرفـتنت با زُلفِ خویش جمع پریشان گرفـتنت قبل از مـدیـنه خـانۀ تو دیـده میشـود ای جانِ من به شـیوۀ مهـمان گرفتنت وقت اذان ملاحظه کن که بعـید نیست از هر صفی علی دو سه قربان گرفتنت وقـت اذان مـقـابـل بـابـا خـدات گفت: قربـان از حـسین چـنین جان گرفـتنت برگشتهای به خیمه ببوسی لبِ حـسین قربانِ بوسه از لب سـوزان گـرفـتـنت این بیت را برای عـمـویت نـوشـتـهام جـانـم فـدای مَشک به دنـدان گرفـتنت لیلا که مُرد با لب پُر خون صدا زدی آمد دلت که پیـش پدر دست و پا زدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
امشب دل نسل جوان دارد سرور دیگری امشب خدا در هر سری افکنده شور دیگری امشب به جان اهل دل تابیده نور دیگری دل پیش دلبر یافته فیض حضور دیگری ماه محـمـد طلـعـتی از بـرج زهـرا آمده یا بار دیگر در حجاز احمد به دنیا آمده لیلا در آغوش سحر شمس الضحی آوردهای قرآن گرفتی در بغل یا مصطفی آوردهای زادی علی دیگری یا مرتضی آوردهای حسن خداوند است این یا مجتبی آوردهای بالله عجب شوری تو در نسل بتول انداختی الحـق که آل الله را یاد رسـول انداخـتی تکرار کن و الشمس را عکس جمالش را ببین بگشای قرآن را سپس خلق و خصالش را ببین با بال جان پرواز کن اوج کمالش را ببین در بین آل فاطمه قدر و جلالش را ببین آری تـو ثـارالله را مـرآت داور زادهای گوئی که همچون آمنه امشب پیمبر زادهای در بوستان فاطمه سرو روان است این پسر جان رسولالله را آرام جان است این پسر هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر در بیشۀ قرآن و دین شیر ژیان است این پسر هم اشرف الخلق است این هم اشجع الناس است این هم در ره عشق و وفا همگام عباس است این این است کاندر کودکی روح عبادت یافته پا در جهان نگـذاشته راه سعـادت یافـته نا کرده تر از شیر لب رمز شهادت یافته رشد و نمـو نایـافـته درس رشادت یافته نسل جوان را این پسر در هر زمان رهبر بود چشم و چراغ فاطمه نامش علی اکبر بود در مـاه شعـبان کامـده آئـیـنه دل منجـلی بر زاده خیرالبشر زاده دو مادر دو علی آن شمع بزم عارفان این شیر میدان یلی آن در ولا حق را ولی این بر بلا گفته بلی آن ماه تابانی بود، در دست لیلای عرب این مهر رخشانی بود زآن مام ایرانینسب یاد آرد از حُسن نبی عشق رخ دلجوی او تفسیر آیات نبی در خال و خط روی او نور نبوت جلوهگر در خُلق و روی و خوی او بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او آری مه لیلاست این کز پرده بیرون آمده وز شوق دیدارش جهان یکباره مجنون آمده ماهیکه میبخشد بجان فیض لقاء الله را ماهیکه برق خندهاش سوزانده مهر و ماه را ماهیکه مجنون ساخته یادش دل آگاه را ماهیکه بر نسل جوان روشنگر آمد راه را ماهیکه خط سبز آن از وهمها بالا شده ماهیکه در معراج خون، مهر سپهر لا شده تا پیکر صد چاک او گردید در خون غوطهور آمد کنار کـشـتـهاش ریحـانۀ خیـرالبـشر بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر آنسان که گویی داد جان آنجا پدر هم با پسر بر بند لب خاموش شو "میثم" ز شرح ماتمش ترسم که بگذارد جهان جان بر سر دار غمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بدون عشق تمام وجـودم افـسرده است بدون عشق دلم مثل پیکری مُرده است چه میشود که کریمان به داد من برسند؟ چرا که باغ دلم از گـناه پژمـرده است منم جوانم و بد جـور بر زمین خوردم سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است نـمـیشـود بـشـود عــبـد خـانـۀ اربـاب به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است من آمـدم که غـلامـش شـوم ولی دیـدم کریم بود و مرا تا خود خدا برده است خوشم نـشـسته به عرش دلم علی اکبر نشان عاشـقی یـار بر دلم خورده است نـشـسـتـهام که بـرای رضـایـت حـیـدر بـخـوانـم از نـوۀ فـاطـمـه، عـلی اکـبـر اجازه هست که میـخـانه را بهـم بزنم؟ دم از رسـیـدن مـولـود مـحـتـرم بزنم؟ اجـازه هـست بـیـافـتم به آستـانه و بعـد بـه زیـر قـبـه و پـائـیـن پـا قـدم بـزنـم؟ هـمیـشـه کـار من افـتـاده با عـلی اکبر چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم بـدون دوست، مُـخـیـر به آب لب نزنم کـنـار دوست ولی باده پـشت هم بـزنم غلام هستم و پس حق بده که در گوشم نـشـان حـلـقـۀ اربـاب ذوالـکـرم بـزنـم کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین به زیر پاش فـقـط بـوسه میبـرم بـزنم خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی جمال و نور هلالش محمدی است، علی اذان بـگـو که مـسیـحا شوی علی اکبر مـسـیـح عـالـم بـالا شـوی عـلـی اکـبـر رجز بخـوان وسـط کـارزار تا این که دلـیـل بـهـجـت لـیـلا شـوی عـلی اکـبر دعـای اُمِّ بـنـیـن بـوده که مـیـان نـبـرد قـرین حـضـرت سـقـا شوی علی اکبر رقـابـتی است که قبل از عـمو بیایی و رکـاب زینب کـبـری شـوی عـلی اکبر بمـان کـنـار پـدر تا که نیـرویش باشی عـصـای پـیـری بـابـا شوی عـلی اکبر از این نسـیمِ گل یاس پهلـویت پیداست شـبیه حـضرت زهـرا شوی علی اکبر خودت کمک بده هر طور میشود به حسین درون سطـح عـبا جـا شوی علی اکـبر هـنـوز جـای لـبت بـر لـب پـدر مـانـده ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیـغـمـبـرانه بود ظـهـوری که داشـتی خورشید بود جلـوۀ طـوری که داشتی هر شب نصیب سفـرۀ شهـر مدینه شد در کـنج خـانه، نان تـنوری که داشتی شبزنـدهدار بودی و ذوب خـدا شـدی در بندگی گذشت حـضوری که داشتی خـلـقاً و مـنـطـقاً همه مثل رسـول بـود در کوچههای شهر، عبوری که داشتی این آفتاب توست که خورشیدمان شده! یا که پـیـمـبر است دوباره جوان شده؟ چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبریست روی سپید و خال سیاهت پیمبریست گـفـتار و آفـریـنـش و خُـلق عـظـیم تو لحظه به لحظه، گاه به گاهت پیمبریست بـایـد دویــد پـشـت ســر ردّ پــای تــو یعنی تویی همیشه که راهت پیمبریست نامت علیست جلوۀ رویت محمدیست نامت علیست طرز نگاهت پیمبریست تو صـاحـب جـلال عـلـی و پیـمـبـری آئــیــنــه جــمــال عـلـی و پـیــمـبــری ای آفـتـاب روشـن شـبهـای کــربــلا پـیـغــمـبـر دوبـارۀ صـحــرای کـربـلا ای از تـمـام عـالــمـیـان بـرگـزیـدهتـر نـوح و خـلـیـل و آدم و مـوسای کربلا آب فـرات و عـلـقـمـه و گـنـبـد حـسین یا تـل زیـنـبـیـه و هـر جـای کـربلا... هر چند دیدنیست ولی دیـدنیتر است پــائـیـن پــای مــرقــد آقــای کــربــلا نزدیکتر به محـضر آقـاست جای تو پـائـیـن پـایی و هـمـه پـائـیـن پـای تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ملائک در تو حیرانند ای پيغـمبر ثانی تو را باید بخوانند آسمانها با چه عنوانی دل اهل حرم را میبری وقت رجزخوانی اگر سربند یا زهرا ببندی روی پیشانی به یـمن مـقـدمت دنـیای ما آبـاد شد آباد خدا با خلقت تو احمدی دیگر به دنیا داد همان روز ازل با خندهات صدها دل و جان رفت مَلَک از جام عشقت مست شد، افتان و خیزان رفت از آهنگ اذانت کافر از کویت مسلمان رفت گدا آمد درِ این خانه روزی خورد و سلطان رفت من از گرمای عشقت در دلم آتشفشان دارم که هرچه دارم از پابوسی این آستان دارم تو هم مثل عمویت در رگت خون علی جاریست تو هم مثل عمویت ضربههایت مهلک و کاریست پس از عباس کارت در دل لشکر علمداریست که جنگ تن بهتن با نسل حیدر کار دشواریست تویی پیروز هر میدان تویی در جنگها غالب گره خوردهست نامت با علیبن ابیطالب یقین با رمز و راز آفرینش آشنا هستی که تو لبیکگـویِ قصۀ قـالو بلی هستی چه سرداری! عصای پیری خون خدا هستی حسن شیر جمل بود و تو شیر کربلا هستی عصای پیری خون خدا! ای هستی زینب فلک لرزید آنجایی که میافتادی از مرکب تو افتادی و عالم بر سر ارباب شد آوار لگدها خورد پهلوی تو و تاریخ شد تکرار تو هم مثل پدر شد آسمان پیش نگاهت تار دگر کار عبا هم نیست جمع پیکرت انگار شدی دوره، چه آمد بر سر آن قد رعنایت پـدر افـتاده از پا پیش جسم ارباً اربایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خــدا را جـلـوۀ دیـگـر مـبـارك یـم تـوحـیـد را گـوهـر مـبـارك سـپـهـر نـور را اخـتـر مـبارك عـلـی بـر آل پـیـغـمـبـر مبارك كـنـد دل دم بـه دم یـاد مـحـمـّـد كـه شـد تـكـرار مـیـلاد مـحـمّد خــرد را رهـبـری آگــاه دادنـد جـوانـان را چــراغ راه دادنــد سپـهـر مـعـرفـت را مـاه دادنـد ولایـت را ولـــیالــلــه دادنـــد ولـی الله ولـی در بــر گـرفـتـه مـحـمـّد یا عـلـی در بر گـرفته سپهر عصمت و تقوی قمر زاد عروس حضرت زهرا پسر زاد به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد كه خیرالخلق را خیرالبشر زاد شـگـفـتـا بـاز احـمــد آفـریـدنـد مــحــمـّد را مــحـمـّد آفـریـدنـد سراپا نخلۀ طور است این طفل همه نورٌ علی نور است این طفل تمام شور عاشوراست این طفل بگو قرآن منشور است این طفل كلام یوسف زهرا گواهی است كه او ممسوس در ذات الهی است تمـاشـایـش ز زهرا میبرد دل تـجـلّایـش ز بـابـا مـیبــرد دل نه او تـنهـا ز لـیـلا میبـرد دل ز اهل الـبیت یكجـا میبـرد دل حسین بن علی را نور عین است علی آری علی بن الحسین است دعـای نـور در مـرآت رویـش نـوای وحی در خـون گـلـویش حـدیث عـشـقِ بابا گـفـتـگـویش نگـاه حـضرت عـبّاس سـویـش امامت از جـمالش در تجلاّست نگاهش گه به زینب گه به لیلاست دو چشمش چشم حقّ بین پیمبر دو ابـرو ذوالـفـقـار شیـر داور دو بازو بازوی عبّاس و حیدر دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر از او بیت ولایت گـشته گـلشن حسین بن عـلی چشم تو روشن ســیــادت بــنـــدۀ او بــنـــدۀ او شـــهـــادت زنــدۀ او زنــدۀ او شرف، ایـمـان، ادب، پایـندۀ او پـــیــام كــربــلا در خــنــدۀ او چه كویم هر چه گویم بهتر است این تعـالی الله عـلی اكـبر است این دلش دریای ایـمان حسین است درون پیكرش جان حسین است جمالش عید قربان حسین است ببوسیدش كه قرآن حسین است به خاكش دل به پایش جان فشانید به چشم و ابرویش قرآن بخوانید ســـلام الله بــر مــاه جــمـالـش صفات الله در خلق و خصالش جلال الله زهـی قـدر و جلالش ولــی الله بــیــنــای كـــمــالــش رخش نادیده شمع محفل ماست زیـارتنـامهاش لوح دل ماست سلام از مـات ای روح معـانی عــلـیاكـبـر رســول اللهِ ثـانـی نــبــوّت را كــتــاب آســمـانـی ولایـت را فـــروغ جــاودانــی علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد پدر تا صبح محشر بر تو نازد تو حقّ را از ازل در خویش دیدی تو در قلب پـدر شـور آفـریدی تو دل از هر چه جز جانان بریدی تو بانگ ارجعی را میشـنیدی به پـاس حـقّ مـقـاوم ایـسـتادی به «میثم»نه به عالم درس دادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مـنّت خـدای را که شب غـم سـرآمـده صبـح وصال با هـمه خـوبی بـر آمده در مـشـرق جـلالت خـورشـید کـربلا مـاهـی ز آفــتــاب فـروزانتــر آمــده خورشید هم به گرد شکوهش نمیرسد این مـاه کـز حـریـم حـسـیـنی بر آمده زیـبا رخـی که آمده در خـانـۀ حـسـین پیـغـمـبـر است یا که عـلـی اکـبر آمده درخلق و خلق و صورت و سیرت چنان نبی بـاور کن ای مـدیـنـه که پیـغـمبر آمده تبـریک بر حـسین که امشب پدر شده لـیـلا عـروس فـاطـمـه هـم مـادر آمده سرچـشـمۀ جـدا شده از کـوثـر بهشت آئـــیــنــۀ تـــمـــام پـــیـــام آور آمـــده دارد حسین شوق مضاعف که بهر او تنهـا نه یک پـسـر که بر او یاور آمده نام عـلـی بـرای حـسـین است افـتخار این افـتـخــار بـا پـسـرش اکــبـر آمـده آن خال هاشمی که ز زینب ربوده دل سـیــراب بـوســۀ پــدر و مــادر آمـده عشق مجسم است که در دیده جلوه کرد روح مـجـرد است که در پـیـکـر آمده گـیـسـوی او روایت حبل الـمـتـین کند ابــروی ذوالـفـقـاری او صـفـدر آمـده کمتر گلی به خوبی او دیده شهر وحی گـلخـانهای که آن همه گل پـرور آمده زیـبـایی جـمـال عـلی را نداشـته است هرجا ملک به صورت انسان در آمده یوسف که دلبرانه دل از مصریان ربود دیــوانــۀ کـرشـمــۀ ایـن دلــبــر آمــده قـرآن کـند وجـاهـت یـوسف بیان ولی یـوسـف بـیا بـبـیـن ز تو زیـبـاتر آمده اکبر که حُسن از رخ او وام برده است اکـبـر که چرخ در بر او اصغـر آمده از منطقش مپرس که چون مصطفی بود از صولتش مگوی که چون حیدر آمده انـگـشـتــر رســالـت خــیــرالانــام را از مـخـزن مـشـیـت حـق گـوهـر آمده بـهـر دفــاع از حــرم قــدس کــربــلا این تکـسوار عشق به جان و سر آمده ششگوشه قبر حضرت او عقل دید و گفت جـانم که پـیـش پـای پـدر با سـر آمـده از ما سلام باد به ششگوشه مـرقـدش آنــجــا کــه قــبــلــۀ حــرم داور آمـده فردا بهشت عاشق و مشتاق زائری است که امروز عاشـقانه سوی این در آمده مـنت خـدای را که مـویّـد دوبـاره هـم مدحـتگـر حـسـین و عـلـی اکـبـر آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائب سلام ای درد را درمان؛ سلام ای قلب را صاحب به مدحت کاری از دست غزل که برنمیآید چگونه وصف تو گویند شاعرها در این قالب تو قرآن حـسینی که خدا تقـدیم او کرده که در هر سوره نه؛ هر آیه داری سجدهای واجب ملائک در دلِ هفتآسمان تنها تو را دیدند فراوانند انجم؛ کیست غیر از روی تو ثاقب؟ گمانم صبح میـلاد تو ای پیـغـمـبر ثانی کسی ناقوس نشنیده؛ اذان میگفته هر راهب هنر زیباتر است آنگاه که خرج علی گردد بخوان مداح؛ بسماله؛ بگو شاعر؛ بزن مطرب الا ای جـارچیها طـبل بردارید که آمد عـلـی بن حسین بن عـلـی بن ابیطالب چه جذابیتی داری که عباس از طلوع صبح به نور روی تو ماندهست خیره تا دم مغرب تو از راه آمدی تا پشت حق باشی و حق با تو که از امروز میلرزد به خود هر ظالمِ غاصب میان معرکه شانه به شانه با ابا الفضلی کدام ابله گمان کرده که بر این دو شود غالب تو برمیگردی ای شیرِ جوانان بنیهاشم تو رجعت میکنی با آن امام حاضرِ غائب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
کلامی را نمیبینم که شأنَش را عیان سازد مگر لطف خدا جاری کلامی بر زبان سازد مقامی را که ممسوس است در ذات خداوندی چگونه میتواند چون منی آن را بیان سازد چگونه میتوان گفتن ز مولودی که میلادش دوباره روی احمد را در این عالم عیان سازد رُخش احمد قدش حیدر نفسهایش مسیحایی خدا آورده اورا تا که رشک انس و جان سازد از آن خُلق کریمانه که ارث از مجتبی برده تواند از کرم دریا کران تا بیکران سازد جنان آمد پدید از گوشـۀ لبـخـند بابـایش در آغوش پدر خندد جنانی در جنان سازد پِی آب حـیاتـند و نمیدانـند اگر خـواهد جهان پیر را با یک نگاه خود جوان سازد اگر افتاده از پایی بزن درب سرایش که زِ هَر افتاده گیرد دست از او یک قهرمان سازد دلا غافل مشو یکدم ز الطاف علی اکبر که هرچه از خدا خواهی علی اکبر همان سازد پدر آمد به بالینش که ای سرو رشید من مخواه اینگونه داغ تو قد من را کمان سازد
: امتیاز
|
























